فضل الله بن روزبهان خنجى اصفهانى
44
وسيلة الخادم إلى المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم ( ع ) ( فارسي )
در هر واقعهاى كه پيش آيد ، استمداد از باطن اقدس آن حضرت را طريق نجات مىدانم و در هر هائله و داهيه ، روح مقدّس آن حضرت را عون و مددكار مىخواهم » . وى سپس از خوابى ياد مىكند كه در شب جمعه ، دهم صفر سال 906 در محلهء شهرستان اصفهان - كه آن را « منشأ و مسكن » خود مىداند - ياد مىكند ؛ او امام رضا عليه السّلام را به خواب ديد كه سوار شيرى شده و مؤلف نيز در ركاب او بوده است ؛ وى به همين مناسب شعرى در منقبت امام سروده و شعر خود را نيز در متن آورده است . او سپس از مصيبتى كه در ايام تأليف اين كتاب گرفتارش بوده ياد كرده و يادآور شده كه « اين فقير از حوادث روزگار و نوايب چرخ ناپايدار ، مهجور از اوطان و اخوان در بلدهء كاشان به عزم سفر خراسان موقوف مانده بودم » . او علاقهمند بوده كه در آن سال بتواند مرقد امام رضا عليه السّلام را زيارت كند . وى در جايى ديگر از خداوند خواسته كه « امسال ما را زيارت روضهء مقدسهء آن حضرت به خير و عاقبت روزى » گرداند . همانگونه كه در آغاز اين بحث اشاره شد ، مطالعهء كتاب براى كسى كه آشناى با فرهنگ شيعه و سنى باشد ، به خوبى نشان مىدهد كه مؤلف سنى است ؛ جز آنكه سنى معمولى نيست ، زيرا اين مقدار تولّى كه سبب شود او كتابى مفصل در شرح حال چهارده معصوم بنگارد و ضمن آن بسيارى از معجزاتى كه در شرح حال آن بزرگواران نقل شده ، ذكر كند در سنيان معمول ديده نمىشود . اين تذكر بدان جهت مطرح مىشود كه كسى نپندارد كتاب تأليف يك شيعهء امامى است ، بنابراين نمىتواند از ابن روزبهان باشد . با توضيحاتى كه در صفحات گذشته داده شد و نيز اطلاعاتى كه مؤلف در كتاب خود ، دربارهء خودش آورده جاى هيچگونه شبههاى باقى نمىماند ، به علاوه كه اكنون دو نسخه در اختيار داريم . البته در يك مورد در كتاب آمده است كه « و او ( امام جواد ) بعد از پدر خود حضرت امام رضا عليه السّلام » امام شد به نص از قبل پدر خود و هيچ نزاعى در ميان ما اماميه نيست » . به نظر ما ، نوشتن اين « ما » بايد سهوى از سوى كاتب باشد ؛ به عبارت ديگر كلمه ما در اينجا زايد است و وجود آن امر با كليت كتاب طبيعى نمىنمايد . شايد كه هم مؤلف عينا در كشف الغمه آن را نقل كرده باشد . در دو مورد ديگر ، در زندگى امام دهم و يازدهم به جاى اين عبارت آمده است كه « و هيچ خلافت در امامت او نيست » . او در كجاى ديگر كتاب كه عقيدهء اماميه را بيان مىكند صرفا اكتفاى بدان دارد كه اماميه بر اين اعتقادند ، گويى به اماميه به عنوان گروهى كه خود به آنها تعلق ندارد سخن مىگويد ، چنان كه در برابر رأى اهل سنت را نيز مىآورد .